چتر احساس

چتر احساس
@chatr_ehsas
Since: 2 مايو 2016
Last checked: 13 مايو 2020
Page 1/1 | 24 messages New first | Old first

کلنگ احداث این کانال هم زده شد،خیلی راحت در عرض چند ثانیه😀⛏⛏
پیشاپیش خوش اومدین🌹
و لحظه های هرچند اندک خوبی رو براتون آرزو می کنم تو این کانال کوچیک و تاریک 😀❤️❤️
لطفا پر نورش بفرمایید با حضور خودتون😅🌹

2 مايو 2016 01:45

چتر باران زده ات روی سرم هست هنوز..

من و معشوق خیالی به خیابان زده ایم...!!

#....

2 مايو 2016 01:45

👆👆
#شراب
#نقاب
#دلمرده

در توبه مرا گفت كه برگير شرابي
ساقي تو كه خود بيشتر از خلق خرابي !

اين ماهي دلمرده در اين بركه ي دلگير
جز دوري آن ماه نديده ست عذابي !

من عارف دلتنگم ، يا زاهد دلسنگ ؟
هر روز نقابي زده ام روي نقابي

يك عمر ملائك همه گشتند و نديدند
در نامه ي اعمال من مست صوابي

ساقي ! همه بخشوده ي يك گوشه چشميم
آنجا كه تو باشي چه حسابي چه كتابي ؟!

#فاضل_نظری
@chatr_ehsas

2 مايو 2016 21:28

نصفه شب که میشه از در و پنجره تا تخت خواب و میز و... صدا درمیاد و قلنج میشکونن 😀
یک نفر تو فکر و حال خودشه میترسه خب🙈😀

@chatr_ehsas

2 مايو 2016 23:30

#صبح_بخیر🌞🌺
#مولانا

نه سلامم نه علیکم

نه سپیدم نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خوانی

و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم

نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم نه بهشتم

چُنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...

گر به این نقطه رسیدی

به تو سر بسته و در پرده بگویــم

تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

خودِ تو جان جهانی

گر نهانـی و عیانـی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی

تو خود اویی بخود آی

تا كه در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی❤️

@chatr_ehsas

3 مايو 2016 00:47

صدای دعای عهد ضبط شده اقای فرهمند سر صبحگاه مدرسه به گوشم می رسه ❤️
چه حس خوبی ❤️
و البته یادش بخیر حفظ شده بودیم از بس صبح ها واسمون میذاشتن❤️
@chatr_ehsas

3 مايو 2016 02:47

من مست و
تو دیوانه
ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم
کم خور دو سه پیمانه🍺🍺

#مولانا
@chatr_ehsas

3 مايو 2016 03:31

#گریه
#تنهایی

من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشد
صدای گریه‌ی تنهاییش شنیده نشد

من آن شهاب شرار آشنای شعله‌ورم
که جز برای زمین‌خوردن آفریده نشد

من آن فروغ فریبای آسمان گَردم
که با تمام درخشندگی، سپیده نشد

من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تا وسوسه بر قامتش تنیده نشد

نجابتی که در آن لحظه‌های دست و ترنج
حریم عصمت پیراهنش دریده نشد

من از تبار همان شاعرم که سرو قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد

همان کبوتر بی‌اعتنا به مصلحتم
که با دسیسه‌ی صیاد هم خریده نشد

رفیقِ من، همه تقدیم مهربانی تو ...
اگر چه حجم غزل‌های من قصیده نشد

#محمد_سلمانی
@chatr_ehsas

3 مايو 2016 12:50

#عشق
#تقدیر
#تردید

تقدیر نه در رمل نه در کاسه‌ی چینی‌ست؟!
آینده‌ی ما دورتر از آینه‌بینی‌ست

ما هرچه دویدیم، به جایی نرسیدیم
ای باد! سرانجام تو هم گوشه‌نشینی‌ست

از خاک مرا برد و به افلاک رسانید
این است که من معتقدم؛ عشق زمینی‌ست

یک لحظه به بخشایش او شک نتوان کرد
با این همه، تردید در این باره یقینی‌ست

شادم که به هر حال به یاد توأم، اما
خون میخورم از دست تو و باز غمی نیست

#فاضل_نظری
@chatr_ehsas

3 مايو 2016 12:55

#سکوت
#بهار

لب های پر تلاطم تو لحظه یه سکوت
مثلِ دو کشتی اند که لنگر گرفته اند

جادوگران مصری و مرتاض های هند

آنسوی پلک های تو سنگر گرفته اند


از خونِ عاشقان زده سر لاله های گوش

افتاده گیسوان سیاه تو روی دوش

هر لحظه در تشنج و هر لحظه در خروش

چون خواهران که سوگ برادر گرفته اند


خون بهار هستیُ نبضت مقدس است

در خاک تیره جنبش سبزت مقدس است

گل ها به اعتقاد تو گردن کشیده اند

قوها به امتداد تنت پر گرفته اند



مردِ توام، زنانگی ات را به من بده

تشویشهای خانگی ات را به من بده

کابوسِ بی ترانگی ات را به من بده

این واژه ها صدای تو را سر گرفته اند


زیباییت مقدمه ی آفرینش است

هر شعر کودکِ من و لبخند های توست

برگرد از بهشت دروغی که ساختی

این بچه ها بهانه ی مادر گرفته اند

#محمودرضا_برامکه
@chatr_ehsas

3 مايو 2016 13:01

#نیمه_شب
#خواب_بیدار

نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده ی شمع
سایه ی دسته گلی بر دیوار...

همه گل بود ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گوئیا مرده ی سرگردان بود !

شمع ، خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند !
کس نپرسید کجا رفت ، که بود
که دمی چند در اینجا گذراند !

این منم خسته درین کلبه تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سایه ی خویشم ، یا رب
روح آواره ی من کیست ، کجاست ؟

#فریدون_مشیری
@chatr_ehsas

3 مايو 2016 21:05

نیمی از جهانم برای تو
نیمی برای گنجشک ها
نیمی از دوست داشتنم برای تو
نیمی برای باد
تا کوچه ها را بگردد!
نیمی از مهربانیم برای تو
نیمی برای باران
تا بر زمین ببارد!
و ناگهان
مرا به نام کوچکم صدا می کنی
گنجشک هایم به سرزمین تو کوچ می کنند
و من
با این همه بیابان
که هیچ هم بهار نمی شود
فصل ها را گم می کنم.

#فخری_برزنده
@chatr_ehsas
صدای گنجشک ها میاد 😍🕊

4 مايو 2016 00:08

#صبح_بخیر

لحظه های صبح

دلتنگ تواند

مثل ثانيه های هر شب

و عصر خالی هر روز

که فقط

تبلور حضور تو

روشنشان ميکند

درست مثل من

سرشار از خنکای صبح

مملو از آواز دور قناريها

مرطوب از شبنمهای تنها

لبالب از شرشر آب

فارغ تر از بوی علف

گرمتر از تقلای خورشيد

و صميمی تر از نوازش نسيم

در اين صبح بی سلام

هر کجا بی منی :

” سلام “

امروز هم مثل هر روز

صبح گرفتار ما بخیر
#....
@chatr_ehsas

4 مايو 2016 00:51

مي گفت با غرور
اين چشمھا که ريخته در چشمھاي تو
گرد نگاه را
اين چشمھا که سوخته در اين شکيب تلخ
رنج سياه را
اين چشمھا که روزنه آفتاب را
بگشوده در برابر شام سياه تو
خون ثواب را
کرده روانه در رگ روح تباه تو
اين چشمھا که رنگ نھاده به قعر رنگ
اين چشمھا که شور نشانده به ژرف شوق
اين چشمھا که نغمه نھاده بناي چنگ
از برگھاي سبز که در آبھا دوند
از قطر ه هاي آب که از صخره ها چکند
از بوسه ها که در ته لبھا فرو روند
از رنگ
از سرود
از بود از نبود
از هر چه بود و هست
از هر چه هست و نيست
زيباترند ، نيست ؟

من در جواب او
بستم به پاي خسته ي لب ، دست خنده را
برداشتم نگاه ز چشم پر آتشش
گفتم
دريغ و درد
کو داوري که شعله زند بر طلسم سرد
کوبم به روي بي بي چشم سياه تو
تک خال شعر مرا
گويم ، کدام يک ؟
اين چشمھاي تو
اين شعرهاي من

#نصرت_رحماني
@chatr_ehsas

5 مايو 2016 07:38

بخواب بانو

و تمام حادثه ها را

به كنج خيال من

بسپار



بخواب بانو

و نهايت عشق را

تصوير كن

بخواب و بوي ياس را

ميان نفس هايت

نثار من كن



بخواب بانو

تا زمزمه هامان

آرام بمانند

و جرئت فرياد نگيرند.



بانو!

تو از غفلت دست ها مي داني

مباد خواب تو مبتلا شده باشد!

بانو!

بيا تا صداي لحظه ها را

از خاطره پر كنيم

بيا به باد رجعت كنيم

و نترسيم كجا بنشينيم

بيا گريه كنيم

بخنديم

و از تفاوت اين دو نهراسيم.



بانو!

دلم گرفته!

اندوه وسيع است

تنها ميان خواب است

كه مي رهد.



بانو

لالايي بخوان

مرا ببر ميان خواب خويش

سراغ دلم را هميشه از تو گرفته ام

نگو كه آن را

ميان خوابت

جا گذاشته اي.



بانو!

خرده مگير بر من

روزي بزرگ مي شوم

و راز غصه هاي تو را مي فهمم

حالا بخند

وهم چهره ات

روز مرا

سايه مي كند.



بانو!

ميان خواب هم بخند.

بخواب بانو!

تا ماه به سجاده ات سفر كند

و صداي چلچله ها به قوس شب كوچ كند.

تو سراغ بابونه ها را

از جيرجيرك تنهاي باغچه مي گيري

و او

ميان خواب تو

آواز سر ميكند ،

من رشك مي برم

وقتي به سبز علف ها

دست مي كشي

هلهله مي كنند

من محو دست هاي تو مي شوم.

خواب تو بانو

رجعت ناب است

به تصوير يگانه ي خدا

خواب تو

نمازهاي مرا خدايي مي كند.

بخواب

تا رقص باد

بر هواي تنت معنا شود ،

و ساز من

تا طلوع

از خمار شب بسرايد.

حتي خدا هم

صواب كرد

وقتي تو را آفريد.



بخواب

و راز نگاهت را

به كنج خيال من بسپار.

#هاله_جلالی
@chatr_ehsas

5 مايو 2016 21:29

به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
سیاه چادرش امشب ، پناهگاه من است

به شب که آینه ی غربت مکدر من
به شب که نیمه ی تنهایی سیاه من است

همین نه من در شب را به یاوری زده ام
که وقت حادثه شب نیز در پناه من است

نه بیم سنگ فنایش به دل نه تیر بلا
پرنده ای که قُرق را شکسته آه من است

رسید هر کس و برقی به خرمنم زد و رفت
هر آنچه مانده ز خاکسترم گواه من است

در این کشاکش توفانی بهار و خزان
گلی که می شکند ، عشق بی گناه من است

چرا نمی دری این پرده را ؟ شب ! ای شب من !
که در محاق تو دیری است تا که ماه من است.

#حسین_منزوی
@chatr_ehsas

14 مايو 2016 23:15

گرم است هر دو روی این بالش

دومین شمع رو به زوال است

در گوش من فریاد بی پایان کلاغهای سیاه،

تمام شب چشمهای باز بی‌خواب

و حالا دیگر بسیار دیر است برای حتی به خواب فکر کردن

و مرا تاب سپیدی این پرده نیست

#صبح_بخیر... صبح!



#آنا_آخماتووا
@chatr_ehsas

16 مايو 2016 00:52

این
" عاشقانه شعر سرودن برای تو "
صبحانه ی من است ،
عصرانه ی من است ...
وقتی که قوت غالب من " با تو بودن " است . . . !!

#حافظ_ایمانی
@chatr_ehsas

18 مايو 2016 12:54

اي پري روي پرنيان رخسار
نازنين خوي و نازنين ديدار
ما ملول از تو و تو از گردون
ما غمين از تو و تو از اغيار
گفتي از ديده سيل خون باري
عجب آيد مرا از اين گفتار
زان که افغان و گريه کار من است
تو صنم بافغان چه داري کار؟
در کف توست ناوک خون ريز
قسمت ماست ديده خونبار
من بنالم، که عاشقم عاشق
تو که معشوقي از چه نالي زار؟
غم و اندوه يار من باشد
تو به اندوه و غم چرايي يار؟
تو ستم کش نئي، ستم کيشي
تو ستم گستري، نه رنج گسار
چه ستم ديدي اي ستم گستر؟
چه جفا بردي اي جفا کردار؟
من که بيدارم، از جدايي توست
تو چرايي به نيمه شب بيدار؟
غم زدايي، چه زاري از غم دل
آفتابي، چه نالي از شب تار؟
همه بيمار درد عشق توايم
تو ز تيمار کيستي بيمار؟
#رهی_معیری
@chatr_ehsas

19 مايو 2016 21:09

هیس !

هیاهو نکن

تا نفس­های خاک را

بشمارم

زمین،

نفس هفتمین را

که کشید

اتفاق خواهد افتاد

که برکه

تاول

بزند

و درخت

دست­هایش را

از جیب

بیرون آورد

چه کسی می­گوید

زود است ؟

کمک کن

عقربه­های ساعت بزرگ را

بچرخانیم و

به گل برسانیم

وقت است

همه را بیدار کن

همه را، جز تاک­ها

که دارند

خواب شراب

می­بینند.
#حسین_منزوی
@chatr_ehsas

20 مايو 2016 03:12

هر همراهی تا حدی مزاحم هم هست .اوایل نیست اما کم کم مزاحم و حتی مانع هم می شود.وخاصیت عشق این است
#مصطفی_مستور
#روی_ماه_خداوند_را_ببوس
#کتاب_بخوانیم
@chatr_ehsas

13 أغسطس 2016 10:33

نه او با من
نه من با او!
نه او با من نهاد عهدی،نه من با او
نه ماه از روزن ابری بروی برکه ای تابید
نه مار بازویی بر پیکری پیچید
نه...
شبی غمگین،دلی تنها
لبی خاموش
نه شعری برلبانم بود
نه نامی بر زبانم بود
دوچشمم خیره بر ره سینه پراندوه
بامیدی که نومیدیش پایان بود!
...
نه من باکس
نه کس با من
سر یاری
نه مهتابی
نه دلداری
ومن تنهای تنها دور از هر اشنا بودم......
#نصرت_رحمانی
@chatr_ehsas

14 أغسطس 2016 17:38

مردن امر ساده اى ست
و از زندگى كردن بسيار ساده تر است

تمام خفقان مرگ
در مقابل يك شك
در مقابل يك حرص
در مقابل يك ترس
در مقابل يك كينه
در مقابل يك عشق
هيچ است

مردن امر ساده اى ست
و در مقابل خستگى زندگ

20 مايو 2017 20:51


+حالا که همه چیز بِینمون تموم شده،
بیا دوستِ معمولی باشیم

_دوست معمولی چجوری میشه؟
آهان وایسا خودم بگم
یعنی دیگه از این به بعد قرار نیست صبح زود تا از خواب بیدار شدی پیام بدی صبح بخیرمو نگی پامو از خونه نمیذارم بیرون...بعدشم انقدر زنگ بزنی که خواب از سَرَم بِپَره...! شاید حول و حوش ساعت ده پیام بدی: سلام، من فلان جام آدرسشو بلد نیستم...کمکم میکنی؟
بعدشم قرار نیست من پنج دقیقه بعد با موتور بیام اونجا و غافلگیرت کنم و ببرم برسونمت و دو ساعتم وایسم کارِت تموم شه که بعدش بریم جیگر بزنیم و گازِ دوغو بگیرم رو موهات...!
همون یه جواب باید بدم که بلد نیستم ،
ببخشید....خب دوست معمولی ایم دیگه!!
دوستای معمولی با هم بیرونم میرن درسته؟
آره خب طبیعتا میرن دیگه!
مثلا وقتی با بچه ها رفتیم بیرون ، سردت شد قرار نیست دستتو بکنی تو جیب من...بعدم هی بگی، ها کن تو گوشم، یخ کردم...!
.
+بس کن
.
_نه نه وایسا
دارم فکر میکنم احتمال داره دقیقا همون موقع که دوستِ معمولی ایم و با هم رفتیم سینما تلفنت زنگ بخوره، لپات گل بندازه و بلند شی از جمع بری بیرون!
.
+تمومش کن
.
_چیه خب؟
دوست معمولی ایم دیگه...
از شنیدنش اذیت میشی ؟
خب دارم برات میگم که دوست معمولی چه شکلیه...
که قراره باشی و نباشی
که قراره آخر شب آنلاین باشیم اما بدون شب بخیر بخوابیم!
که قراره وقتی پیام دادی نَپَرم رو گوشی و ذوق نکنم....اصلا ده دقیقه بعد پیامتو بخونم !
که قراره از اولویت خارج بشی !
بزار یه چیزی بهت بگم
تو برای من یا باید صفر باشی یا صد !
اینو بُکُن تو گوشِت که عشق وسط نداره....اگه داشت یعنی بازیه....مثل دل دادن قلوه گرفتنای امروزی...که آخرشم میشن دوست معمولی...همون چیزی که تو میگی!
راستش حالم از دنیایی که توش زندگی میکنی به هم میخوره!
درسته تو زرد از آب در اومدی اما من واسه لحظات زندگیم....واسه خاطراتی که با تو رقم خورد احترام قائلم!
برو بذار بیشتر از این تاسف نخورم واسه انتخابم!


👤 #علی_سلطاني

14 ديسمبر 2017 22:46